تأليف كرد. ابرهارد پيش از همه به طبيعت علاقهمند بود واولريش به اخلاق عملي، به آنچه در آن هنگام حكايات و امثال ناميده ميشد (قصهها و داستانهايي كه نيكويي و بدي و پيامدهاي متفاوتشان را نشان ميداد). نفر سوم و بزرگتر از همه، يعني كنراد مگنبرگي يك جامعالعلوم واقعي و نخستين نويسندهٴ آثار علمي درخور توجه به زبان آلماني بود. بارها از او ياد خواهيم كرد. علاوه بر آثار علمياش، آثاري هم در بابالاهيات و مسائل روحاني و سياسي نوشت.
ظاهراً ابرهارد غيرروحاني و پزشك دربار بوده؛ اولريش نوعي راهب و كنراد كشيش عضو شوراي كليساي جامع راتيسبن.
6. فلاندر. فلاندر، حتي در مفهوم وسيعش، كشوري كوچك است و نميتوان انتظار داشت متفكران فلاندري گروه بزرگي باشند، هرچند بسيار برجستهاند. واژهٴ فلاندري را از روي تأمل بهكار ميبرم، چون افرادي كه هماكنون ذكر ميشوند منحصر به بخش جنوب باختري هلند هستند -- كنتنشين فلاندر و دوكنشين برابان. به عبارت ديگر، تنها مرداني موردنظر ما هستند كه دراين ناحيه ميزيستند و زبان بوميشان فلاندري بود، يعني لهجهٴ جنوب هلند. گرچه سه تاي اولي، يعني سيژا كورتره، بارتلمي بروژي و هانري بات براي معرفي خودشان به ملتهاي مختلف اروپاي باختري بهزبان لاتيني مينوشتند.
پنج فلاندري كه ذكر ميشوند بيش از آنچه تصور بتوان كرد با هم تفاوت دارند. هانري بات اهل مالين منجم و ستارهشناس بود، سيژا كشيش بخش در كورتره و بعدها عضو دانشگاه سوربن شد و بيشتر به تلفيق دستورزبان با منطق علاقه داشت و به اين ترتيب، به احياي يك سنت كهن پرداخت. بارتلمي بروژي پزشك بود و شرحهايي بر آثار ارسطو نوشت. دو تن ديگر، كه به زبان فلاندري مينوشتند، از روستاهاي اطراف بروكسل بودند. يانفان بوندال در آنتورپ كشيش بود و در وهلهٴ اول يك مورخ، كه اشعار تعليمي ميسرود. يانفان رويسبروك عارف بود و همتاي اكهارت، تاولر و زوزو؛ در واقع، همتاي فلاندري آنان. او نيز همچون آنان متعلق به ادبيات جهان است. نام رويسبروك براي همهٴ محققان عرفان سدههاي ميانه آشناست. دو نويسندهٴ زبردست، يعني ارنستهلو و موريس مترلينگ او را در عصر جديد مشهور ساختند.
در بخش والون بلژيك امروزي در اين عصر فيلسوفي نبود، مگر اينكه گودفرواي فونتني (سيزدهم - 2)، را كه در حدود سال 1303 درگذشت و ژيل لِسَني (سيزدهم - 2) راهب دومينيكي متوفا در حدود 1304 را به حساب آوريم. اين دو فيلسوف پيرو توما بودند، ولي ژيل جسارتي بيش از گودفروا داشت، در واقع يكي از بهترين مروجان و حاميان وحدت صورت ذاتي بود. بايد توجه داشت كه هانري بات فلاندري مدتي در لييژ عضو كليسا بود، از اين رو ممكن است با گودفروا آشنايي داشته باشد.
7. ايسلند. معارف عمومي را در آن ايام در زبان ايسلندي هاوكر اِرلندسُن گردآوري و منتقل كرد.